عبد الرزاق اللاهيجي
346
گوهر مراد ( فارسى )
فصل دوّم از باب اوّل از مقالهء سوّم در بيان تكليف الهى تكليف ، كه عبارت از فرمان است - و آن را حكم نيز گويند - خطابى است الهى ، متعلق به افعال عباد من حيث الاتّصاف بالحسن و القبح ، بر سبيل اقتضا و يا بر سبيل تخيير ؛ و مراد ، از اقتضا طلب است و طلب يا متعلّق است به فعل يا ترك ؛ و تخيير تسويه است ميان فعل و ترك . پس اگر طلب متعلّق به فعل باشد ، لا محاله آن فعل حسن باشد چه طلب قبيح « 1 » قبيح است از حكيم ، و اگر متعلّق به ترك فعل باشد ، فعل قبيح باشد ، چه طلب ترك حسن قبيح است . و طلب فعل اگر با عدم تجويز ترك باشد آن را واجب گويند و اگر با تجويز ترك باشد مندوب . و طلب ترك اگر با عدم تجويز فعل باشد حرام گويند . و اگر با تجويز فعل باشد ، مكروه ؛ و فعلى را كه متعلق تخيير باشد مباح گويند و آن نيز از قسم حسن است ؛ چه مراد از حسن آن است كه تاركش مستحقّ ذم و عقاب نشود ، خواه فاعلش مستحقّ مدح و ثواب شود و خواه نه ؛ و مراد از قبيح آن است كه فاعلش مستحقّ مدح و ثواب نشود ؛ خواه تاركش مستحقّ ذم و عقاب شود و خواه نه . پس اقسام حسن بر « 2 » سه گونه است : واجب و مندوب
--> ( 1 ) الف : قبح . ( 2 ) ج : « بر » ندارد .